سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

142

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

هم باشد ، على شايسته‌تر از اوست ، چگونه معاويه را مقدّم بدارم و مهاجران و انصار را ترك كنم ؟ ( 1 ) و اما اين كه گفتى : او به من احترام خواهد كرد ، به خدا سوگند كه اگر او از سلطنت خود دست بردارد و تمام آنچه را كه در اختيار دارد به من واگذارد ، من هرگز در دين خدا و در مورد حكم الهى رشوه نخواهم گرفت ولى اگر بخواهى نام عمر بن خطّاب را زنده مىكنيم ؛ و تصميم ابو موسى اين بود كه عبد اللّه بن عمر را به خلافت برساند . عمرو به وى گفت : اگر منظور تو فضيلت و شايستگى است چه مانعى دارد كه پسر مرا انتخاب كنى كه از شايستگى و فضيلتش با خبرى ، ابو موسى گفت : پسر تو مرد درستى است ولى تو او را نيز با خودت در اين آشوب گرفتار كرده‌اى عمرو گفت : من از شما خواستم كه با معاويه بيعت كنى خوددارى كردى پس بيا على و معاويه را بر كنار كنيم و امر را به شورا واگذاريم تا مسلمانان هر كه را مايلند انتخاب كنند . ( 2 ) بعضى گفته‌اند : كسى كه ابتدا اين پيشنهاد را كرد ، ابو موسى بود و عمرو گفت : نظر خوبى است ، و به مردم اطّلاع داد كه ما به چيزى توافق كرديم كه بر صلاح اين امّت است . عمرو گفت : راست مىگويد ، آنگاه رو به ابو موسى كرد و گفت : برخيز و سخن بگو ! ابو موسى گفت : تو برخيز ! عمرو گفت : تو صحابى رسول خدايى به من نمىرسد كه قبل از تو سخن بگويم ! ابن عبّاس رو به ابو موسى كرد و گفت ، واى بر تو اى عبد اللّه بن قيس ، به خدا سوگند كه گمان مىكنم كه اين نابكار زاده تو را فريب داده است ! ( 3 ) ابو موسى مردى ابله بود ، گفت : ما با هم توافق كرده‌ايم و جلو رفت و گفت : اى مردم ما در اين باره فكر كرديم و راهى بهتر از اين نديديم كه على ( ع ) و معاويه را بر كنار كنيم و كار را به خود امت واگذاريم تا هر كس را دوست داشتند زمام امور را به او بسپارند از اين رو هر دو را بر كنار كرديم سپس به كنارى رفت و عمرو از جا بلند شد و گفت : چنان كه شنيديد ، ابو موسى رئيس خودش را بر كنار كرد ، من نيز او را بر كنار كردم و رئيس خودم ؛ معاويه را بر اين امر گماردم . ابو موسى رو به عمرو كرد و گفت : چه گفتى ! خدا تو را موفق ندارد ! يا خدا تو را لعنت كند ! تو مرا فريب دادى و دغلبازى كردى ، براستى كه مثل تو همانند آن سگ است اگر بر او حمل كنى زبان از دهان بيرون مىكند و اگر به حال خودش واگذارى زبان از دهان بيرون مىكند و عمرو گفت : البته مثل تو هم مانند آن الاغى است كه كتابى چند بر او بار كرده باشند ! و شريح بن هانى به عمرو حمله كرد و به زدن تازيانه بر او بسنده كرد كه شريح بارها مىگفت كه